فدرال رزرو ، بانک مرکزی ایالات متحده ، یک سیستم پولی و مالی ایمن ، انعطاف پذیر و پایدار را در اختیار ملت قرار می دهد.
قسمت اصلی دکمه ضامن دکمه جستجو دکمه ضامن
سخن، گفتار
15 دسامبر 2006
اقتصاد چین: پیشرفت و چالش ها
رئیس بن S. برنانکه
در آکادمی علوم اجتماعی چین ، پکن ، چین
ظهور چین به عنوان یک قدرت اقتصادی جهانی یکی از مهمترین تحولات دهه های اخیر است. طی بیست سال گذشته ، اقتصاد چین به طور متوسط تقریباً 10 درصد در سال به نرخ رشد دست یافته است و در نتیجه باعث کاهش میزان تولید برای هر نفر می شود. در اندازه کلی ، اقتصاد چین امروزه از نظر تولید ناخالص داخلی (تولید ناخالص داخلی) با نرخ ارز فعلی و دومین بزرگ در هنگام تعدیل برای اختلاف در قدرت خرید داخلی ارزهای ملی ، به عنوان چهارمین بزرگ جهان از نظر تولید ناخالص داخلی (تولید ناخالص داخلی) قرار دارد. این عملکرد اقتصادی قوی منجر به بهبود سطح زندگی برای مردم چین شده است. با برخی تخمین ها ، از زمان آغاز اصلاحات در سال 1978 ، حدود 200 میلیون چینی از فقر خارج شده اند. 1 علاوه بر این ، تا سال 2004 امید به زندگی در بدو تولد در چین به هفتاد و یک سال رسیده بود ، میزان مرگ و میر نوزادان به 1000 نفر زنده کاهش یافته استتولد و میزان سوادآموزی افراد پانزده سال یا بالاتر به 90 درصد رسیده بود. 2 این دستاوردهای قابل توجه است.
با این وجود ، با اکثر اقدامات ، چین یک کشور در حال توسعه است. به ویژه ، اگرچه زندگی در برخی از مراکز شهری معمولی برای یک جامعه مدرن و مرفه است ، اما درآمد متوسط و مصرف در مناطق روستایی و داخلی بسیار کم است. بنابراین ، چین در حالی که باعث تحریک توسعه اقتصادی در بخش هایی از کشور می شود که در رونق اقتصادی کمتری دارند ، با چالش مضاعف در حفظ نرخ کلی رشد اقتصادی روبرو است. در اظهارات امروز ، من می خواهم چند فکر در مورد چگونگی ادامه سعادت و ارتقاء رفاه اقتصادی مردم خود ارائه دهم.
پیشرفت اقتصادی: بازارها و اقتصاددانان بهره وری موافق هستند که مهمترین تعیین کننده استاندارد زندگی در یک کشور ، میانگین سطح بهره وری یا تولید برای هر کارگر است. در این امتیاز نیز ، رکورد چین در دهه های اخیر بسیار عالی است. بین سال 1978 ، هنگامی که اصلاحات سیاست درهای باز آغاز شد ، و 1989 ، بازده برای هر شخص شاغل در چین با جدیت رشد کرد ، با متوسط نرخ حدود 6-1/2 درصد در سال. با این حال ، از سال 1990 تا 2005 ، بهره وری با نرخ حتی چشمگیرتر 9 درصد در سال رشد کرد. 4
عوامل بسیاری در این عملکرد قوی بهره وری ، از جمله نرخ بالای سرمایه گذاری ، افزایش باز بودن تجارت و تقویت سیستم آموزشی نقش داشته اند. 5 با این حال ، به نظر من ، مهمترین علت گسترش مداوم در بهره وری این است که چین ، به تدریج اما به طور پیوسته ، به دور از برنامه ریزی مرکزی و به سمت اعتماد بیشتر به بازارها حرکت کرده است. در سال 1978 ، تقریباً هیچ قیمت در چین توسط بازار تعیین نشده بود و بیشتر تولید توسط دولت کنترل یا هدایت می شد. از آن زمان ، دولت مداخله مستقیم خود را در اقتصاد کاهش داده و بنگاه های دولتی را کاهش داده است ، در این فرایند که امکان بیشتری برای نیروهای بازار را فراهم می کند. تا سال 1999 ، براساس یک تخمین ، حدود 95 درصد از مشاغل خرده فروشی ، همراه با بیش از 80 درصد تجارت کالاهای کشاورزی و کالاهای تولید کننده ، با قیمت های تعیین شده در بازار انجام شد. 6
تجربه قابل توجهی نشان داده است که اقتصادهای مدرن ، از جمله مواردی که در مراحل اولیه توسعه هستند ، بسیار پیچیده هستند تا به طور مؤثر بر اساس متمرکز اداره شوند. قیمت های تعیین شده در بازارهای رایگان و رقابتی چندین کارکرد مهم را ارائه می دهند ، از جمله آنها جمع آوری اطلاعات متفاوت در مورد شرایط عرضه و تقاضا و کمبود نسبی کالاها و خدمات خاص. هدایت منابع به کاربردی ترین کاربردهای آنها ؛و ایجاد مشوق هایی برای مشارکت در کاهش هزینه ، نوآوری و فعالیت های کارآفرینی.
یک بازار آزاد برای نیروی کار به ویژه برای توسعه اقتصادی پایدار بسیار مهم است. چین طی چند دهه گذشته پیشرفت قابل توجهی در این زمینه داشته است ، که مهمترین آنها با کاهش موانع حرکت کارگران در بین مناطق ، بخش ها و بنگاه ها و با اجازه انعطاف پذیری بیشتر در تعیین اشتغال و دستمزدها است. 7 در واقع ، حرکت مداوم کارگران از تولید نسبتاً کم ، مشاغل کم دستمزد در کشاورزی به تولید بالاتر ، مشاغل با دستمزد بالاتر در تولید و خدمات منبع مهمی از رشد اقتصادی چین بوده است. کاهش سهم جمعیت در مناطق روستایی ، از بیش از 80 درصد در سال 1970 به کمتر از 60 درصد در سال 2005 ، نشانگر مقیاس حرکت کار از کشاورزی در دهه های اخیر است.
با وجود این تغییرات ، تفاوت در بهره وری نیروی کار در بین بخش ها زیاد است. به عنوان مثال ، در سال 2005 ، تخمین زده شده برای هر کارگر در کشاورزی و بخش های مرتبط حدود 800 دلار بود ، در حالی که در صنایعی مانند تولید ، آب و برق و معدن ، تولید برای هر کارگر حدود 5،900 دلار بود ، بیش از هفت برابر بیشتر. علاوه بر این ، بخش قابل توجهی از نیروی کار چین (به طور خاص ، در کشاورزی و در شرکتهای ناکارآمد دولتی) مورد استفاده قرار نمی گیرد. بنابراین ، دستاوردهای اضافی قابل توجهی در بهره وری برای اقتصاد به طور کلی ممکن است از طریق جابجایی بیشتر نیروی کار به بخش های تولیدی و در حال رشد بیشتر تحقق یابد. به طور خاص ، شرکت های کوچک و متوسط به عنوان موتور ایجاد اشتغال در چین-همانطور که در ایالات متحده هستند-در حال ظهور هستند-حتی اگر آنها نوآوری را ارتقا دهند و به ایجاد یک اقتصاد پویاتر و متنوع تر کمک کنند. دولت می تواند با ادامه به کاهش موانع تحرک نیروی کار ، کمک به کارگران به دست آوردن آموزش و آموزش مورد نیاز برای تولید در مشاغل جدید ، و تشویق کارآفرینی و توسعه مشاغل کوچک ، از روند کار مجدد کار برای استفاده های تولیدی بیشتر پشتیبانی کند.
به همان اندازه که تغییر مکان کار در بین بخش ها قابل توجه بوده است ، بیشتر پیشرفت در بهره وری در سالهای اخیر ناشی از افزایش کارآیی در بخش های اصلی است نه از تغییر مکان منابع بین بخش ها. در اینجا دوباره ، بازارها و رقابت نقش مهمی داشته اند. به ویژه ، افتتاح اقتصاد به تجارت و سرمایه گذاری بین المللی ، که از زمان ورود چین به سازمان تجارت جهانی در سال 2001 تسریع شده است ، کارهای زیادی را برای مهار نیروهای بازار در خدمت توسعه کشور انجام داده است. قرار گرفتن در معرض رقابت در بازار جهانی ، تولیدکنندگان چینی-به تنهایی یا با همکاری شرکت های خارجی-را مجبور کرده است تا کارایی آنها را افزایش داده و کیفیت تولید آنها را بهبود بخشد. نکته قابل توجه ، بنگاههای جهانی تحت تأثیر جهانی (یا شرکتهای وابسته به آنها) که در چین فعالیت می کنند ، با معرفی فناوری های جدید و تکنیک های مدیریتی و همچنین با تقویت رقابت داخلی به رشد بهره وری در کشور کمک کرده اند.
اگرچه گسترش بخش مبتنی بر بازار اقتصاد نتایج چشمگیری به همراه داشته است ، اما با اجازه دادن به دامنه بیشتر برای نیروهای بازار ، می توان دستاوردهای بیشتری را بدست آورد. بخش انرژی چنین فرصتی را ارائه می دهد. همانطور که می دانید ، اشتهای چین برای انرژی به سرعت رشد کرده است: مصرف نفت چین از سال 2000 بیش از 50 درصد افزایش یافته است ، و آژانس بین المللی انرژی تخمین می زند که میزان مصرف روغنی چین در سال 2006 حدود 400000 بشکه در روز افزایش یافته است که تقریباً نیمی از آنها را نشان می دهد. از رشد امسال در تقاضای نفت جهانی. این گسترش سریع در مصرف انرژی ، هم رشد اقتصادی کلی و هم الگوی نسبتاً انرژی توسعه را منعکس می کند. استفاده بیشتر از قیمت گذاری بازار در بخش انرژی ، از جمله حذف کنترل قیمت باقی مانده بر روی سوخت ها و آزادسازی قیمت برق ، با ترویج استفاده بیشتر از انرژی توسط خانوارها و بنگاه ها و با تشویق توسعه ، از رشد اقتصادی پایدار و پایدار پشتیبانی می کند. منابع جدید انرژی9
همچنین می توان با دادن نقش بزرگ تری به نیروهای بازار در هدایت تصمیم های سرمایه گذاری، مزایای قابل توجهی به دست آورد. رشد اقتصادی چین مدیون سهم فوق العاده ای از تولید ناخالص داخلی است که به سرمایه گذاری در سرمایه های جدید، مانند کارخانه ها، تجهیزات و ساختمان های اداری اختصاص می یابد که تا حدی از طریق مقدار بسیار زیادی پس انداز تجاری تامین می شود. 10 با این حال، سرعت سریع رشد سرمایه گذاری نگرانی هایی را در مورد اینکه آیا سرمایه های جدید به مولدترین راه ها به کار گرفته می شوند، ایجاد می کند. به ویژه، برخی از تحلیلگران این سوال را مطرح کرده اند که آیا چین بازدهی مناسبی از سرمایه گذاری خود دریافت می کند یا خیر. به عنوان مثال، از سال 1990 تا 2001، سرمایه گذاری ثابت به عنوان سهمی از تولید ناخالص داخلی در چین به طور متوسط حدود 33 درصد بود و اقتصاد با نرخ سالانه 10 درصد رشد کرد. بین سال های 2001 و 2005، سهم سرمایه گذاری ثابت از تولید ناخالص داخلی به حدود 40 درصد افزایش یافت، اما میانگین نرخ رشد اقتصاد تقریباً ثابت باقی ماند که نشان دهنده بازدهی کمتر نسبت به سرمایه گذاری اخیر است. همچنین می توان با مراحل توسعه سریع سایر کشورهای آسیایی مانند کره جنوبی و ژاپن مقایسه کرد. متوسط رشد سالانه بین 9 تا 10 درصد در کره جنوبی طی دوره 91-1982 و در ژاپن در دوره 70-1955 بوده است. اما برای هر دو کشور در طول سال های مربوطه، سهم سرمایه گذاری از تولید ناخالص داخلی حدود 30 درصد بود که کمتر از چین امروزی است. در چند صنعت چینی، سرمایه گذاری های سنگین حتی با ظاهر شدن نشانه هایی از ظرفیت مازاد ادامه یافته است - نشانه احتمالی دیگری از تخصیص نادرست سرمایه. به عنوان مثال می توان به صنعت فولاد اشاره کرد که به نظر می رسد ظرفیت مازاد آن بین سال های 2002 و 2005 سه برابر شده و به بیش از 115 میلیون تن رسیده است. 11 اجازه دادن به بازارهای مالی رقابتی برای ایفای نقش بزرگتر در تخصیص سرمایه، احتمالاً بازده سرمایه گذاری را افزایش می دهد و این خطر را کاهش می دهد که سرمایه گذاری های غیراقتصادی می تواند مشکل وام های غیرجاری را تشدید کند و به بی ثباتی مالی آینده کمک کند. مبنا قرار دادن تصمیمات سرمایه گذاری بر اساس سیگنال های بازار، هزینه های ورودی مکمل سرمایه، مانند نیروی کار (نسبتاً فراوان در چین) و انرژی (نسبتا کمیاب) را در نظر می گیرد. 12
چین اقدامات اولیه ای را در جهت اتکا بیشتر به بازارها برای تعیین تخصیص سرمایه گذاری انجام داده است-به عنوان مثال ، با مجوز و شروع به آزادسازی بازار سهام. چین همچنین سیستم بانکی خود را با بهبود نظارت ، مقابله با مشکل عظیم وام های غیر عملکردی ، به موسسات داخلی اجازه همکاری با بانک های خارجی و افزایش استفاده از معیارهای مبتنی بر بازار در وام های بانکی را تقویت کرده است. این روندها مثبت هستند ؛با این حال ، کارهای بیشتری باید انجام شود ، از جمله گسترش طیف وسیعی از ابزارهای مالی که در دسترس پس انداز و وام گیرندگان است. با انجام اقدامات بیشتر برای اطمینان از ارزیابی اعتبار و تمدید اعتباری مبتنی بر معیارهای اقتصادی سالم است. افزایش رقابت در بانکداری و امور مالی ؛بهبود در دسترس بودن اعتبار برای مصرف کنندگان و بنگاه های کوچکتر ؛حذف کنترل های باقیمانده بر روی نرخ بهره. و از بین بردن استفاده از اقدامات کمی و اداری برای تأثیرگذاری بر میزان و ترکیب سرمایه گذاری. سرانجام ، بازارهای سرمایه به یک بنیاد نهادی مناسب برای عملکرد مؤثر نیاز دارند: حقوق مالکیت تعریف شده (از جمله حقوق مالکیت معنوی) ، استانداردهای حسابداری شفاف ، مدیریت خوب شرکت ها ، نظارت بر نظارت مؤثر بر بانکها و بازارها ، اجرای مداوم قراردادها و قوانینی کهاجازه دادرسی ورشکستگی منظم برای شرکت های سودآور همه به حمایت از سرمایه گذاری کارآمد کمک کند. چین در توسعه این مؤسسات مهم پیشرفت کرده است ، اما ادامه تمرکز روی این مناطق در طولانی مدت مزایای اقتصادی زیادی را فراهم می کند.
سیاست کلان اقتصادی در حال حرکت از اقتصاد خرد به اقتصاد کلان ، من معتقدم که چین می تواند با بهبود ابزارهای خود برای مدیریت اقتصاد-به طور خاص ، سیاست های پولی و مالی-سود ببرد. استفاده مؤثر از ابزارهای سیاست کلان اقتصادی می تواند با تعدیل تأثیرات بر رشد نوسانات موقت در تقاضای جهانی یا داخلی ، به دستیابی به تورم کم و پایدار و افزایش ثبات اقتصادی کمک کند. شرایط اقتصادی پایدار منبع مهمی از ریسک را کاهش داده و در نتیجه نوآوری و رشد را ارتقا می بخشد. من به عنوان یک بانکدار مرکزی ، اظهارات خود را در مورد توسعه سیاست های پولی متمرکز خواهم کرد. 13
بانک خلق چین (PBOC)، بانک مرکزی این کشور، در سراسر جهان توانا و مورد احترام است. با این حال، سیاست پولی تنها تا حدی می تواند به خوبی کار کند که بازارهای مالی به اندازه کافی توسعه یافته باشند تا اجازه دهند تصمیمات نرخ بهره مقامات پولی بر فعالیت اقتصادی به روشی قابل پیش بینی معقول تأثیر بگذارد. بنابراین، توسعه یک "مکانیسم انتقال پول" قابل اعتماد دلیل دیگری برای اصلاح و تقویت بانک ها و بازارهای مالی چین است. هر چه تصمیمات استقراض و سرمایه گذاری به بهره حساس تر باشد، سیاست پولی بیشتر می تواند بر سرمایه گذاری و تقاضای کل بدون نیاز به کنترل های کمی تأثیر بگذارد. علاوه بر این، زمانی که وجوه بر اساس اصول بازار تخصیص می یابد، تنها پروژه هایی با بازده تعدیل شده ریسک مورد انتظار که بالاتر از نرخ بهره بازار مربوطه باشد، انجام می شوند. بنابراین، برای مثال، اگر بانک مرکزی نرخ های بهره را افزایش دهد، بازار تضمین می کند که کاهش سرمایه گذاری ناشی از کم امیدترین پروژه ها متحمل می شود، بدون اینکه نیازی به چنین قضاوتی از سوی مسئولان باشد.
اثربخشی سیاست پولی نیز با انعطاف بیشتر در نرخ ارز افزایش می یابد. برای حفظ پیوند نزدیک فعلی رنمینبی (RMB) به دلار در حضور جریان های سرمایه (ناشی از مازاد تجاری چین یا خرید خارجی دارایی های RMB)، PBOC باید در بازار مبادلات برای خرید دلار با دلار مداخله کند. RMB. افزایش در عرضه پول داخلی منجر خواهد شد مگر اینکه بانک مرکزی اثرات این خریدها را بر عرضه پول با فروش اوراق قرضه به سرمایه گذاران، عمدتاً بانک های تجاری، در ازای RMB خنثی کند - رویه ای که معمولاً به آن "عقیم سازی" می گویند. اگر خرید دلار توسط بانک مرکزی به طور معمول عقیم نشود، عرضه پول ممکن است بیش از حد مطلوب افزایش یابد و احتمالاً منجر به گرم شدن بیش از حد اقتصاد و تورم شود.
تا به امروز PBOC تا حد زیادی در عملیات عقیم سازی خود موفق بوده است ، اما اگر همچنان به استفاده از این استراتژی ادامه دهد ، در نهایت با مشکلات روبرو خواهد شد. اگر نرخ ارز و نرخ بهره داخلی در نزدیکی سطح فعلی آنها حفظ شود ، مشوق های ورود سرمایه-و بنابراین نیاز به مداخله و عقیم سازی ادامه می یابد. بر این اساس ، ارزش اوراق قرضه عقیم سازی برجسته به سرعت رشد خواهد کرد. این اوراق قرضه می تواند جایگزین سایر دارایی هایی شود که ممکن است توسط بانک ها و سرمایه گذاران خصوصی برگزار شود ، و به طور بالقوه در رشد و توسعه بازارهای مالی خصوصی دخالت می کند. علاوه بر این ، این تصور که RMB کم ارزش است (نکته ای که من به آن باز می گردم) باعث افزایش سرمایه های اضافی شده است ، زیرا سرمایه گذاران انتظار دارند وقتی RMB در نهایت از آن قدردانی می کند ، سود سرمایه کسب کنند. با این حال ، این جریان های سوداگرانه فقط نیاز به مداخله در بازار مبادله و عقیم سازی را افزایش می دهد.
در طولانی مدت ، ادامه رشد و نوسازی اقتصاد چین نیاز به شل شدن قابل توجهی در محدودیت های فعلی در جریان سرمایه مالی به داخل و خارج از کشور دارد. با این حال ، اگر نوسانات در ارزش RMB در محدوده باریک محدود باقی بماند ، اجازه تحرک سرمایه قابل توجهی تقریباً به طور کامل ظرفیت PBOC را برای استفاده از سیاست های پولی برای تثبیت اقتصاد داخلی از بین می برد ، به عنوان مثال ، به عنوان مثال هر مقدار اضافی از نرخ بهره دلار چینی ، به عنوان مثال، باعث ورود بزرگ سرمایه می شود. قدردانی بیشتر از RMB ، همراه با یک گروه تجاری گسترده تر و با هدف نهایی نرخ ارز تعیین شده در بازار ، یک سیاست پولی مؤثر و مستقل را فراهم می کند و از این طریق به تقویت رشد و ثبات آینده چین کمک می کند.
از دیدگاه نهادی ، چین ممکن است پیدا کند-همانطور که بسیاری از کشورها انجام داده اند-اعطای استقلال بیشتر به بانک مرکزی ، با عایق بندی آن تا حدی از نگرانی های سیاسی کوتاه مدت ، توانایی خود را برای اطمینان از ثبات قیمت و حمایت از رشد پایدار افزایش می دهد. بشرالبته ، بانک های مرکزی باید در طولانی مدت در برابر دولت ها پاسخگو باشند.
تجارت ، جریان سرمایه و انتقال به رشد داخلی یک مؤلفه اصلی استراتژی توسعه چین ، باز بودن آن در تجارت و ورود سرمایه است. به عنوان مثال ، ارزش صادرات و واردات کالا در حال حاضر برابر با دو سوم تولید ناخالص داخلی چین است ، سطح بالایی برای کشوری با اندازه جغرافیایی چین. الحاق چین به سازمان تجارت جهانی (WTO) به ویژه در تحریک تجارت مؤثر بوده است: از زمان پیوستن به WTO در سال 2001 ، چین دیده است که ارزش دلار صادرات خود با نرخ متوسط حدود 30 درصد در سال رشد می کند ، در مقایسه با رشد سالانهاز حدود 12-1/2 درصد در طی پنج سال قبل از عضویت در WTO. در حال حاضر چین حدود 7-1/2 درصد از صادرات جهان را تشکیل می دهد ، از 1-1/2 درصد در سال 1985. حدود نیمی از تجارت چین به اصطلاح تجارت پردازش است. یعنی مؤلفه ها و مواد وارد می شوند (بیشتر از سایر کشورهای آسیایی) ، پردازش یا مونتاژ در چین انجام می شود و محصول نهایی دوباره صادراتی می شود. تحقیقات اقتصادی زیادی نشان داده است که باز بودن در تجارت باعث رشد می شود. 14 تجارت نه تنها از طریق اصل کلاسیک مزیت مقایسه ای ، بلکه از طریق تأثیر تجارت بر شدت رقابت بازار ، انتقال فناوری و دانش و سایر عوامل نیز از رشد پشتیبانی می کند.
چین همچنین در جذب جریان سرمایه ، به ویژه سرمایه گذاری مستقیم خارجی (FDI) موفق بوده است. جریان FDI به چین از حدود 2 میلیارد دلار در سال 1986 به 72 میلیارد دلار در سال 2005 افزایش یافت و این کشور را پس از انگلستان و ایالات متحده به سومین دریافت کننده بزرگ FDI در جهان تبدیل کرد. 15 FDI با ارائه فناوری های جدید ، محصولات و روش های تجاری ، از توسعه چین بهره می برد. 16 جریان سرمایه گذاری های خارجی در اوراق بهادار چینی نیز به میزان قابل توجهی افزایش یافته است و در سال 2005 به 22 میلیارد دلار رسیده است.
همانطور که می دانید امروز چین مازاد تجارت قابل توجهی و حساب جاری را اداره می کند. این مازاد خارجی تا حدودی توسط نرخ صرفه جویی قابل توجه چین ایجاد می شود. 17 از آنجا که نرخ پس انداز ملی چین حتی بالاتر از نرخ سرمایه گذاری داخلی است ، این کشور بودجه اضافی برای وام در بازار جهانی سرمایه دارد. این از حساب های تراز پرداختی پیروی می کند که وام خالص چین در خارج از کشور (یا کسب آن از دارایی های خارجی) برابر با مازاد حساب جاری کشور است. بخش عمده ای از این وام ، خریدهای خارجی را از صادرات خالص چینی (مازاد تجارت) تأمین می کند. صرفه جویی در خانوار بالا و میزان پایین مصرف مربوطه در چین با افسردگی تقاضا برای واردات و وادار کردن بنگاه های داخلی به جستجوی بازارها ، به مازاد تجارت کمک می کند.
همراه با کسری بزرگ تجارت و حساب جاری ایالات متحده ، مازاد خارجی چین به الگوی فعلی عدم تعادل جهانی کمک می کند ، که بسیاری از اقتصاددانان و سیاست گذاران معتقدند در دراز مدت ناپایدار هستند. رهبری چین اهمیت تشویق واردات و دستیابی به تعادل بیشتر در تجارت بین المللی چین را به رسمیت شناخته است ، که اخیراً این اهداف را در برنامه پنج ساله برای 2006-2010 گنجانده است. به نظر من ، دستیابی به توازن خارجی کوچکتر چین نه تنها به ثبات مالی جهانی کمک می کند ، بلکه به نفع اقتصادی چین نیز خواهد بود.
اگرچه مشارکت گسترده چین در سیستم های تجارت جهانی و مالی برای توسعه این کشور بسیار ارزشمند بوده است ، اما هدف نهایی رشد اقتصادی بهبود سطح زندگی در خانه است. امروز ، تقریباً نیمی از تولید ناخالص داخلی چین به سرمایه گذاری و تولید صادرات خالص برای سایر نقاط جهان اختصاص داده شده است ، بنابراین فقط نیمی از باقی مانده برای مصرف از جمله مصرف دولت در دسترس است. به طور خاص ، مصرف خانوار در چین در سال گذشته تنها 38 درصد از تولید ناخالص داخلی بوده است که از 45 درصد در سال 2001 کاهش یافته است. در مقایسه ، براساس جدیدترین داده های موجود ، میزان مصرف خانوار در سال 2004 حدود 60 درصد تولید ناخالص داخلی در هند بود. سهم کم مصرف چین در تولید ناخالص داخلی البته همتای نرخ بالا پس انداز ملی خود است.
سیاست هایی که با هدف افزایش مصرف خانوار انجام می شود ، به وضوح به نفع مردم چین خواهد بود ، به ویژه با بهبود استانداردهای زندگی و اجازه دادن به ثمرات توسعه اقتصادی به طور گسترده تر. چنین سیاست هایی ، با کاهش پس انداز و افزایش واردات ، همچنین به کاهش حساب جاری و مازاد تجارت چین کمک می کند. 18 با اعتماد به نفس بیشتر به تقاضای داخلی به جای صادرات خالص برای رشد ، آسیب پذیری چین در برابر نوسانات تقاضای جهانی را کاهش می دهد.
چگونه چین می تواند سهم بیشتری از تولید خود را به مصرف داخلی هدایت کند؟باز هم ، افزایش انعطاف پذیری در نرخ ارز می تواند کمک کند. با افزایش مازاد تجارت چین ، بسیاری از تحلیلگران به این نتیجه رسیده اند که RMB کم ارزش است. 19 در واقع ، اوضاع اخیراً بدتر شده است. به دلیل پیوند RMB به دلار ، نرخ ارز مؤثر با وزن تجاری آن در طی 5 سال گذشته حدود 10 درصد کاهش یافته است. 20 اجازه تقویت RMB باعث می شود واردات کالاهای مصرفی (و همچنین کالاهای سرمایه) به چین ارزان تر شود. دامنه بیشتر برای نیروهای بازار برای تعیین ارزش RMB همچنین می تواند تحریف مهمی را در اقتصاد چین کاهش دهد ، یعنی یارانه مؤثر که یک ارز کم ارزش برای شرکت های چینی فراهم می کند که به جای تولید برای بازار داخلی ، روی صادرات تمرکز می کنند. کاهش این یارانه مؤثر باعث می شود بنگاه های بیشتری به تولید به سمت بازار داخلی و به نفع مصرف کنندگان و بنگاه های داخلی استفاده کنند. کاهش یارانه ضمنی به صادرات می تواند ثبات مالی بلند مدت را نیز افزایش دهد: اگر چین بیش از حد سرمایه گذاری در صنایع صادراتی سرمایه گذاری کند که زنده ماندن اقتصادی آنها به ارزش گذاری نرخ ارز بستگی دارد ، قدردانی آینده از RMB می تواند منجر به ظرفیت اضافی در آن صنایع شود ،در نتیجه بازده کم و افزایش وام های غیر عملکردی.
اگرچه انعطاف پذیری بیشتر در نرخ ارز مفید خواهد بود ، مستقیم ترین و احتمالاً مؤثرترین راه برای کاهش مازاد خارجی و افزایش رفاه خانوارهای چینی ، انجام اقدامات برای کاهش پس انداز داخلی نسبت به سرمایه گذاری داخلی است. 21 چرا در حال حاضر پس انداز داخلی بسیار زیاد است؟نرخ پس انداز بالای خانوارها ، حتی خانوارهای بسیار فقیر ، احتمالاً منعکس کننده "شبکه تأمین اجتماعی" نسبتاً نازک در چین است. به عنوان مثال ، تنها حدود 14 درصد از جمعیت تحت پوشش بیمه درمانی قرار دارند و برنامه های بازنشستگی (که در هر صورت فقط حدود 20 درصد از درآمد قبل از بازنشستگی را جایگزین می کنند) فقط در حدود 16 درصد از جمعیت فعال اقتصادی اعمال می شود. 22 هزینه های ترکیبی توسط دولت مرکزی و دولت های محلی در مورد آموزش ، بهداشت ، حقوق بازنشستگی و امداد و تأمین اجتماعی فقط در حدود 4 درصد از تولید ناخالص داخلی ، پایین تر از سایر کشورها در سطح درآمد مشابه است. در صورت عدم وجود یک شبکه امنیت اجتماعی قوی تر ، خانوارهای چینی با نرخ بالایی صرفه جویی می کنند تا از خود در برابر خطراتی مانند هزینه های پزشکی غیر منتظره و فقر در پیری محافظت کنند.
یک برنامه پایدار برای گسترش خدمات اجتماعی پتانسیل کاهش پس انداز و افزایش استانداردهای زندگی در چین و در عین حال تعدیل مازاد خارجی چین را دارد. به طور خاص ، افزایش هزینه های دولت برای بهداشت ، آموزش و سایر انواع خدمات اجتماعی باعث افزایش مصرف خانوار و مصرف دولت می شود و در نتیجه پس انداز ملی را کاهش می دهد. به عنوان یکی از ابزارهای کمک به تأمین بودجه افزایش هزینه های اجتماعی ، می توان شرکت های دولتی را ملزم به پرداخت سود سهام بزرگتر به دولت کردند ، اقدامی که من می دانم در حال حاضر مورد بررسی قرار می گیرد. اصلاحات مالی که دسترسی خانواده ها به وام ، بیمه خصوصی و سایر اشکال تأمین مالی مصرف کننده را افزایش می دهد ، همچنین از میزان مصرف بالاتر پشتیبانی می کند.
همانطور که اشاره کردم ، رهبری چین باعث شده است که تجارت و مازاد حساب جاری به یک هدف مهم سیاست تبدیل شود. علاوه بر این ، تشخیص اینکه دستیابی به این اهداف با افزایش مصرف و در شبکه تأمین اجتماعی ، بسیار تسهیل می شود ، دولت کاهش های مختلفی در مالیات و افزایش در هزینه های اجتماعی ایجاد یا پیشنهاد کرده است. دولت همچنین از تلاش برای افزایش استانداردهای زندگی در مناطق روستایی و داخلی خبر داده است. بدیهی است که قضاوت در مورد موفقیت این ابتکارات خیلی زود است. با این حال ، این تلاش ها سازنده و شایسته پشتیبانی هستند.
نتیجه گیری همانطور که امروز بحث کردم ، چین از زمان آغاز اصلاحات در سال 1978 پیشرفت اقتصادی چشمگیری داشته است. استفاده بیشتر از بازارها ، همراه با گسترش تجارت و جریان سرمایه ، به افزایش رشد و بهره وری کمک کرده است ، که به نوبه خود استانداردهای زندگی را افزایش داده استبه طور قابل ملاحظه. اعتماد به نفس هنوز به بازارها ، به ویژه برای تخصیص سرمایه گذاری ، به ادامه رشد اقتصادی قوی کمک می کند. توسعه بیشتر ابزارهای سیاست کلان اقتصادی همچنین با پایین نگه داشتن تورم و با افزایش ثبات اقتصادی ، از رشد سالم پشتیبانی می کند.
چین همچنین با خطرات و عدم تعادل قابل توجهی روبرو است. ریسک اصلی ناشی از احتمال اینکه سرمایه تا حد ممکن کارآمد نباشد ، نتیجه نرخ ارز کم ارزش و بازارهای سرمایه است که با وجود مراحل مثبت ، تحریف و توسعه نیافته باقی می مانند. سرمایه نادرست بالاترین بازده ممکن را پرداخت نمی کند و به طور بالقوه منجر به رشد کندتر و استرس مالی آینده می شود. علاوه بر این ، سیاست های پولی ممکن است به دلیل عدم وجود مکانیسم انتقال پولی قابل اعتماد و انعطاف پذیری نسبی نرخ ارز ، که توانایی بانک مرکزی در پایین نگه داشتن تورم و تثبیت اقتصاد را مهار می کند ، محدود شود.
عدم تعادل اصلی در ترکیب تولید ناخالص داخلی چینی است که به شدت به سمت سرمایه گذاری و صادرات خالص و به دور از مصرف داخلی و ارائه دولت خدمات اجتماعی کج شده است. تعادل بهتر باعث بهبود رفاه مردم چین (با افزایش مصرف و خدمات اجتماعی) می شود و ثبات مالی جهانی را افزایش می دهد (با کاهش حساب جاری و مازاد تجارت چین). دولت چین با انجام اقدامات برای گسترش تقاضای داخلی ، به ویژه مصرف خانوار ، این عدم تعادل را کاهش داده است و امیدوارم که این تلاش ها موفقیت آمیز باشد.
توسعه چین و افتتاح آن به اقتصاد جهانی نیز از بسیاری جهات به ایالات متحده سود برده است. چین اکنون دومین منبع بزرگ واردات ایالات متحده است. این واردات با اجازه دادن به خانوارهای آمریکایی برای خرید کالاهای مصرفی و شرکتهای آمریکایی برای خرید ورودی های متوسط با هزینه کمتری ، درآمد واقعی ایالات متحده را افزایش می دهد. چین همچنین یک بازار رو به رشد برای سرمایه گذاری و صادرات توسط شرکت های آمریکایی است. از زمان پیوستن چین به WTO ، صادرات ایالات متحده به چین بیش از دو برابر شده است. با توسعه بیشتر چین ، خانواده ها و بنگاه های آن خواستار تنوع بیشتری از کالاها و خدمات هستند و فرصت هایی را برای تولید کنندگان در کشورهای صنعتی از جمله ایالات متحده افزایش می دهد. در عین حال ، تجارت-با تمام مزایای آن-برخی از کارگران و بنگاه ها را به عنوان الگوی تولید و تغییر مصرف تغییر می دهد. چالش سیاست برای ایالات متحده ، کمک به کسانی است که ضمن حفظ سودهای گسترده ای که باز بودن در تجارت به طور کلی اقتصاد را فراهم می کند ، تحت تأثیر تجارت قرار می گیرند.
روابط اقتصادی بین چین و ایالات متحده از اهمیت خارق العاده ای برخوردار است و هر دو کشور از تعامل با یکدیگر چیزهای زیادی دارند. چالش های جدی نیز وجود دارد ، و هر دو کشور را ملزم به رسیدگی به مناطقی مانند انرژی ، محیط زیست ، حقوق مالکیت معنوی و عدم تعادل جهانی می کند. با توجه به عدم تعادل جهانی ، من در مورد وسیله ای بحث کرده ام که چین می تواند ضمن تشویق مصرف داخلی ، سهم خود را در عدم تعادل کاهش دهد. ایالات متحده همچنین باید به ویژه با افزایش نرخ خود در صرفه جویی در ملی و جلوگیری از حمایت گرایی ، وظیفه خود را انجام دهد. با ادغام بیشتر وابستگی بیشتر و مسئولیت بیشتر به وجود می آید. من امیدوارم که کشورهای ما با روحیه همکاری برای رفع این چالش های مشترک همکاری کنند.
اندرسون ، جاناتان (2006)."کتابچه راهنمای کامل RMB" ، ویرایش چهارم ، تحقیقات سرمایه گذاری UBS ، دیدگاه های اقتصادی آسیا ، سپتامبر.
Bergsten ، Fred C. ، Bates Gill ، Nicholas R. Lardy و Derek Mitchell (2006). چین ، ترازنامه: آنچه جهان باید اکنون در مورد ابرقدرت نوظهور بداند. نیویورک: PublicAffairs.
بروکس ، ری (2004)."عملکرد و چشم انداز بازار کار" ، در Eswar Prasad ، ویرایش ، رشد و ادغام چین در اقتصاد جهانی: چشم انداز و چالش. واشنگتن: صندوق بین المللی پول ، صص 51-61.
داناوی، استیون، لامین لی، و شیانگمینگ لی (2006)."براوردهای نرخ ارز واقعی تعادلی چقدر قوی هستند: مورد چین" کارنامه IMF 06/220. واشنگتن: صندوق بین المللی پول، اکتبر.
فرانکل، جفری آ، و دیوید رومر (1999)."آیا تجارت باعث رشد می شود؟"American Economic Review, vol. 89 (خرداد)، صص 379-99.
گلدشتاین، موریس (2004). مقاله «تنظیم سیاست های نرخ ارز چین» که در سمینار صندوق بین المللی پول در مورد سیستم ارزی چین، در دالیان، چین، 26 تا 27 مه برگزار شد، ارائه شد.
دوست خوب، ماروین و اسوار پراساد (2006)."چارچوبی برای سیاست پولی مستقل در چین"، سند کاری صندوق بین المللی پول، 06/111. واشنگتن: صندوق بین المللی پول، می.
هافمن، برت و لوئیس کوییز (2006)."سودها باعث رونق چین می شوند"، بررسی اقتصادی شرق دور، جلد. 169 (مهر)، صص 39-43.
کویج، لوئیس (2005)."سرمایه گذاری و پس انداز در چین"، مقاله پژوهشی سیاست بانک جهانی 3633. واشنگتن: بانک جهانی، ژوئن.
__________ (2006)."تراز پس انداز و سرمایه گذاری چین چگونه تکامل خواهد یافت؟"مقاله پژوهشی سیاست بانک جهانی 3958. واشنگتن: بانک جهانی، جولای.
لاردی، نیکلاس آر (2002). ادغام چین در اقتصاد جهانیواشنگتن: انتشارات موسسه بروکینگز.
___________ (2006)."چین: به سوی یک مسیر رشد مصرف محور"، خلاصه سیاست در اقتصاد بین المللی، P806-6. واشنگتن: موسسه اقتصاد بین الملل، اکتبر.
اداره ملی آمار چین (2006). سالنامه آماری چین، چاپ 25، انتشارات آمار چین.
ساکس، جفری دی، و اندرو ام. وارنر (1995)."همگرایی اقتصادی و سیاست های اقتصادی"، مقالات بروکینگز در مورد فعالیت اقتصادی، 1995: 1، pp. 1-95.
شان، ویجیان (2006)."توهمات بانک جهانی چین"، بررسی اقتصادی شرق دور، جلد. 169 (شهریور)، صص 29-32.
Wacziarg، Romain (2001)."اندازه گیری سودهای پویا از تجارت"، بررسی اقتصادی بانک جهانی، جلد. 15 (شهریور)، صص393-429.
بانک جهانی (2006).«نمایه کشور چین آنلاین»، شاخص های توسعه جهانی، www. devdata. worldbank. org/wdi2006/contents/home. htm.
زبرگز، آسیب (2002)."سرمایه گذاری مستقیم خارجی و رشد تولید" در واندا تسنگ و مارکوس رودلاور، ویراستاران، چین: رقابت در اقتصاد جهانی. واشنگتن: صندوق بین المللی پول، صص 89-100.
1. برگستن و دیگران (2006)، ص. 3. بازگشت به متن
3. به عنوان مثال ، براساس داده های سال 2005 از پایگاه داده چشم انداز جهانی صندوق پول بین المللی ، تولید ناخالص داخلی سرانه چین در حدود یک ششم از ایالات متحده است که بر اساس خرید قدرت-ارزش و حدود یک بیست و پنجم از آن وجود داردایالات متحده با نرخ ارز فعلی. بازگشت به متن
4- نرخ رشد بهره وری توسط کارکنان هیئت مدیره فدرال رزرو با استفاده از داده های چینی در مورد تولید و اشتغال محاسبه می شود. اندازه گیری بهره وری می تواند دشوار باشد و بنابراین این ارقام باید به صورت تقریبی رفتار شوند. یک روش جدید برای بررسی اشتغال در سال 1990 معرفی شد و در نتیجه این سریال در آن سال رخ داد. بازگشت به متن
5- به عنوان مثال ، فصل 2 برگستن و دیگران (2006) را ببینید تا در مورد اینکه چرا چین به سرعت رشد کرده است. بازگشت به متن
7. بروکس (2004) جزئیات برخی از تحولات بازار کار در چین را در سالهای اخیر ارائه می دهد. بازگشت به متن
8- محاسبات از نرخ ارز فعلی استفاده می کنند و براساس داده های تولید و اشتغال از دفتر ملی آمار چین و دفتر آماری دولت چین است. بیشتر داده های منابع ملی چین از پایگاه داده CEIC بدست آمده است. بازگشت به متن
9- اثرات جانبی بر خانواده های فقیر از بین بردن کنترل قیمت بر روی سوخت ها به بهترین وجه از طریق کمک های مالی مستقیم به آنها پرداخته می شود. بازگشت به متن
10. محققان بانک جهانی به این نتیجه رسیده اند که پس انداز مشاغل اکنون اکثر سرمایه گذاری های تجاری در چین را تأمین می کند (Kuijs ، 2005). برخی این موضوع را زیر سوال برده اند (شان ، 2006). برای بحث در مورد موضوعات درگیر در بحث ، به هافمن و کویجس (2006) مراجعه کنید. بازگشت به متن
11. بر اساس داده های تولید و ظرفیت ارائه شده توسط دفتر ملی آمار. بازگشت به متن
12. تخصیص سرمایه مبتنی بر بازار اثرات زیست محیطی و سایر اثرات خارجی را در نظر نمی گیرد ، مگر اینکه از مکانیسم های اضافی مانند مجوزهای آلودگی قابل معامله استفاده شود. بازگشت به متن
13. Goodfriend و Prasad (2006) توضیحات خوبی از سیستم های بانکی و مالی چین و موضوعات مربوط به اجرای سیاست های پولی ارائه می دهد. بازگشت به متن
14. به عنوان مثال ، Sachs and Waer (1995) ، Frankel and Romer (1999) و Wacziarg (2001) را ببینید. بازگشت به متن
15. در سال 2005 ، انگلستان از چین و ایالات متحده به عنوان بزرگترین دریافت کننده FDI در جهان پیشی گرفت. در سال 2004 ، چین پس از ایالات متحده در رده دوم قرار گرفت. بازگشت به متن
16. برای بحث در مورد رابطه بین FDI و رشد اقتصادی در چین ، به Zebregs (2002) مراجعه کنید. بازگشت به متن
17. براساس آمار صندوق بین المللی پول ، نرخ پس انداز ملی چین در سال 2003 41 درصد و در سال 2005 47 درصد بود. از سال 2003 ، آخرین تاریخی که داده های دقیق در دسترس است ، خانوارها 42 درصد پس انداز داخلی را به خود اختصاص داده اند ، با شرکت ها (از جمله شرکت های دولتی) و دولت به ترتیب 36 و 22 درصد پس انداز داخلی را به خود اختصاص می دهند (دفتر ملیآمار چین ، 2006). بازگشت به متن
18. به عنوان مثال ، به لاردی (2006) مراجعه کنید تا در مورد نیاز به تغییر جهت گیری مجدد رشد چین به سمت مصرف. بازگشت به متن
19. به عنوان مثال ، گلدشتاین (2004) و اندرسون (2006) را ببینید. Dunaway و دیگران (2006) تجزیه و تحلیل مفیدی از حساسیت نرخ ارز واقعی تعادل چینی به رویکردهای جایگزین و فرضیات متداول ارائه می دهند. بازگشت به متن
20. تخمین توسط کارمندان هیئت مدیره فدرال رزرو برای دوره از نوامبر 2001 تا نوامبر 2006 است. بازگشت به متن
21. Kuijs (2006) منابع و ترکیب پس انداز و سرمایه گذاری در چین را مستند می کند. بازگشت به متن
22. برگستن و دیگران (2006) ، ص 28. بازگشت به متن
اخبار رمز ارزها...
ما را در سایت اخبار رمز ارزها دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : علیمحمد افغانی
بازدید : 29
تاريخ : يکشنبه
12 شهريور
1402 ساعت: 17:17